خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
علیرضا
آرشیو وبلاگ
۱۳۸٦/۱/۱۸
۱۳۸٥/۱٢/۱٩
۱۳۸٥/۱٢/۱٢
۱۳۸٥/۱٢/٥
۱۳۸٥/۱۱/٢۸
۱۳۸٥/۱۱/٧
۱۳۸٥/۱٠/۳٠
۱۳۸٥/۱٠/٢۳
۱۳۸٥/۸/٢٠
۱۳۸٥/٧/٢٩
۱۳۸٥/٧/٢٢
دوستان
caglecartoons
کارگاه
طنز و كاريكاتور
نشان
گل آقا
تنديس
سگال
HESAM ART
نگارگری
حرفه هنرمند
رنگ
allposters
بي سرزمين تر از باد
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان

فراخوان طراحی پوستر روز جهانی گرافیک
انتشارات رسم ، همزمان با سایر کشورها ، روز جهانی گرافیک (هفتم اردیبهشت) را گرامی میدارد. به همین مناسبت در نظر دارد تعدادی از پوسترهای گرافیستهای ایرانی را در قالب یک پوستر منتشر کند. این پوستر در تیراژ 3500 نسخه چاپ و برای بیش از سه هزار طراح ایرانی که نشانی پستیشان در دبیرخانه این موسسه موجود است ، ارسال میشود.
هدف:
بزرگداشت روز جهانی گرافیک
موضوع :
روز جهانی گرافیک (7 اردیبهشت ، 27 آوریل)
مشخصات آثار :
ـ اندازه 10 در 14 سانتیمتر (عمودی)
ـ فضای رنگی CMYK
ـ گونه Jpeg
ـ هنگام ذخیره کردن ، Quality را روی عدد 10 یا 8 و Format Options را روی Baseline تنظیم کنید
ـ دقت 300 dpi
ـ حداکثر حجم 800 KB
ـ به حاشیه پوستر stroke ندهید
مقررات :
ـ هر شرکتکننده فقط یک اثر میتواند ارسال کند
ـ شرکتکنندگان میبایست مشخصات خود (نشانی پستی ، تلفن ، ایمیل ، وب) را همراه با اثر ارسال کنند
ـ مشخصات (نام و نام خانوادگی) طراحانی که آثارشان انتخاب شود به فارسی و انگلیسی در پوستر درج میشود
ـ آثار مغایر با اصول اخلاقی ، باورهای ملی و مذهبی پذیرفته نمیشود
ـ از بین آثار ارسالی فقط 24 اثر برای چاپ پوستر انتخاب خواهند شد
شیوه ارسال :
فایل پوستر را به info[at]rasm.ir ایمیل کنید
مهلت ارسال :
تا ساعت 24 روز یکشنبه 26/1/86
نوروز آریایی
آغاز سال ۱۳۸۶ خورشیدی مبارک باد
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٦ - علیرضا
موضوع: کارت ویزیت طراحان گرافیک ( کارت ویزیت های شخصی طراحان که توسط خود آنها طراحی گردیده است )
شرایط ارسال اثر:
» کارتهایی که متن آنها صرفا انگلیسی باشد، پذیرفته نخواهد شد.
» هر طراح می تواند فقط یک اثر ارسال نماید.
(در صورت ارسال بیش از یک اثر، هیچ یک از آثار پذیرفته نخواهد شد)
» همراه فایل ارسالی باید مشخصات زیر را به صورت فایل (Word) تایپ شده فارسی ارسال نمایید:
نام و نام خانوادگی طراح
سال تولد
شهر محل سکونت
آدرس صفحه شخصی در اینترنت (درصورت تمایل)
مشخصات فایل ارسالی:
JEPG/ RGB / ۹۶ DPI/ با عرض ۶۰۰ پیکسل
توضیحات:
» با توجه به محدودیت فضا، به نمایش تعداد معینی از آثار رسیده است.
» الویت بندی نمایش آثار توسط شورای سردبیری انجام خواهد شد.
آخرین مهلت ارسال اثر:
۲۵ فروردین ۱۳۸۶
آدرس ارسال اثر:
rangallery@rangmagazine.com
(آثاری که به دیگر آدرس های رنگ فرستاده شوند، پذیرفته نخواهند شد)
راه افتادن سایت بهرام عظیمی
بالاخره سايت بهرام عظيمي، كاريكاتوريست و كارگردان انيميشن هم راه افتاد!
عظيمي كه متولد سال 54 و فارغالتحصيل رشته صنايع دستي از دانشگاه هنر تهران است، علاوه بر تدريس در خانه كاريكاتور، دانشگاه فني و دانشكده صداوسيما و داوري چندين جشنواره انيميشن، كاريكاتور و فيلم كوتاه، كارگرداني بيش از 300 فيلم كوتاه را به عهده داشته و بيش از 30 جايزه از جشنوارههاي داخلي و خارجي دريافت كرده است.
سايت عظيمي بخشهاي مختلفي چون بخش كاريكاتورها، انيميشن (تمام شخصيتهاي دوستداشتني انيميشنهاي عظيمي را اينجا ميتوانيد مشاهده كنيد)، طراحيها، عكسها(عكس بسياري از هنرمندان كاريكاتوريست را اينجا پيدا ميكنيد)، بخش اخبار و لينكدوني تشكيل شده است.
شانزدهمين سالنامه گلآقا منتشر شد

سالنامه گلآقا با آثاري از محققان و كاريكاتوريستهاي كشور منتشر شد.
در اين سالنامه ميخوانيد:
گزارش سالانه مصور/ علي زراندوز، جهان در سالي كه گذشت/ محمدرفيع ضيايي، قدر و درك لطيفه/ دكتر احمد اخوت، انعام ارباب پيشكش سگ/ دكتر هاشم رجبزاده، كشكول/ سيدفريد قاسمي، عظيم عظيمزاده/ غلامعلي لطيفي، عطار هم عطار نيشابوري/ منوچهر احترامي/ به سوي پيروزي/ حسن كريمزاده، طنز در افغانستان/ رويا صدر، گوشهاي از خشكه عبارات/ رضي هيرمندي، پژوهشي در لطايف و مطايبههاي اما خميني/ دكتر اسماعيل اميني، خنده از ديد الكساندر هرتسن/ دكتر آبتين گلكار و بسياري مقالات و كاريكاتورهاي با ارزش ديگر.
سالنامه 85 گلآقا را در 168 صفحه با قيمت 2000 تومان از روزنامهفروشيها و مراكز معتبر فروش كتاب در سراسر كشور بخواهيد.
شماره 185-184 ماهنامه گلآقا منتشر شد

در اين شماره ميخوانيد:
پير ما گفت/ منوچهر احترامي، عيدي يا نه/ دكتر مسعود كيمياگر، سال بنزين و قيمت آزاد/ شاهرخ تندرو صالح، ايام عيد است/ اذريار مجتبوي نائيني، كاريكات+ كلمات/ داود شهيدي، كاريكاتور، لطيفه ضد حال/ دكتر احمد اخوت، از يادداشتهاي يك استعداد درد نشده/ علي زراندوز، كنزالطنز/ حسين گلستاني، كاريكاتور/ با يك گل بهار نميشه!، عيد و قضا و عزا و كذا/ فرزاد عليزاده منصوري، چه كساني براي اولين بار لباس دوختند؟/ مهرداد صدقي، گاهي اوقات دوست دارم مجرد باشم/ مهشيد ميرمعزي، حرف تو حرف/ گفتوگو با معصومه ابتكار، يك سال خوب/ داود قنبري، روي خط گلنا، حسنلند/ حسن كريمزاده، نشتيهاي قلم/ منوچهر احترامي، معرفي كتاب/ اسماعيل اميني، كاريكلماتور، از آب گذشته/ محمدرضا پوريان، بقال بازي/ داود قنبري، منزل نو مبارك/ ثريا ايراني كرماني، لوك خوش شانس/ محمدرفيع ضيايي، يادمان، شهرام و اوس محمود/ علي عليرضا+ سپنتا ميرزايي، لبخند گلآقا به اخراجيها/ مجيد يعقوبي، چشمك/ شكوفه موسوي، قدم نو رسيده/ محمد مهدي احمدي، فميكاتور/ لاله ضيايي+ ثنا حسينپور، طنز آموزشي و...
شماره مخصوص نوروز ماهنامه گلآقا را در 80 صفحه و با قيمت 1000 تومان از روزنامه فروشيها بخواهيد.
تقدیر و تشکر
از کلیه دوستان ، همکاران، شاگردان و دیگر عزیزانی
که از طرق مختلف مصیبت وارده را به اینجانب تسلیت
گفتند کمال سپاس و تشکر را دارم . با آرزوی بهترین
ساعات و لحظات در آستانه سال نو . . .
علیرضا
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥ - علیرضاتوصيه ها ي استاد کامبیز درم بخش کاریکاتوریست سال ایران به انتخاب سایت ایران کارتون
به نظر ميرسد بيشتر هنرمندان جوان ما درگير ساخت و ساز و تكنيكاند و مسئله اصلي كه همان طنز باشد تقريبا كممايه است. از شما خواهش ميكنم پيگير انتشار نشريه ايران كارتون باشيد. تنها بينال و برپايي نمايشگاهها كافي نيست. گرچه سايتهاي اينترنتي خيلي خوب و موثرند ولي مجله ميتواند در دسترس آدمهاي بيشتري قرار بگيرد. هنوز مردم روزنامه، كتاب و مجله را بيشتر ترجيح ميدهند، يك نكته هم درباره كاتالوگ دوسالانه كاريكاتور تهران بگويم. به اعتقاد من كاتالوگ دوسالانه كاريكاتور ما از جهت كيفيت بينظير است. اين كه در بخشي از سئوال عرض كردم اين مسابقه به شكل سالانه برگزار شود. چاپ آثار هنرمندان كاريكاتوريست در كاتالوگ هم انگيزه زيادي به آنها ميدهد. در سال كاتالوگهاي زيادي به دستم ميرسد كه غالبا خيلي حقيرانه به چاپ رسيدهاند. البته در دنيا كشورهايي مثل بلژيك، ايتاليا و تركيه هم كاتالوگهاي نفيسي ارائه ميكنند ولي باز به خوبي ايران نميرسد. در ژاپن در مسابقه يوميوري شيمبون با وجود جوايز بسيار بالا اولا تعداد كمي از كاريكاتورها را چاپ ميكنند و بعد غالب كاريكاتورها در اندازههاي كوچك و سياه و سفيد به چاپ ميرسند. چاپ اينگونه كاتالوگها در كشورهاي خاور دور مثل كره و ژاپن گاهي آنقدر كوچك ميشود كه كيفيت و حتي معني كارها از بين ميرود. به من اجازه بدهيد به جرات بگويم كه كاتالوگ ما از بهترين كاتالوگهاي دنياست. رسيدن اين كاتالوگها به دست هنرمندان خارجي به منزله يك شوك است. چون هميشه ايران را با تبليغات يكسويه عليه كشورمان منفي ارزيابي ميكنند. من زماني كه در گابروو (موزه كاريكاتور گابروو از بزرگترين و معتبرترين موزههاي هنري در دنياست كه از موسسين آن ميتوان به فدريكو فليني و چارلي چاپلين اشاره كرد) نمايشگاه انفرادي داشتم كه بعدها مدير آن موزه به من گفت: نمايشگاهم از بهترين نمايشگاههاي اين موزه بوده است، يك روز وقتي در مكان نمايشگاه حضور داشتم يك اتوبوس از توريستهاي خارجي براي بازديد از كارهايم آمدند. وقتي از كارهاي من ديدن كردند گفتند ما اصلا فكر نميكرديم ايران كاريكاتوريست داشته باشد آن هم در اين حد و كيفيت (اين موضوع مربوط به 15 سال پيش است.)
در حال حاضر دو شانس بزرگ در كاريكاتور دنيا ميبينم يكي چين و ديگري ايران است. كاريكاتوريستهاي ايراني بعد از انقلاب رشد بسياري داشتهاند به اعتقاد من كيهان كاريكاتور نقش مهمي در ارتقاء كاريكاتور ايران و ارتباط كشورمان با دنيا داشته است. آن هم به خاطر در اختيار گذاشتن بيدريغ آدرس جشنوارهها، جالب است به شما بگويم كه ما در رژيم سابق به زحمت آدرسي از مسابقات بينالمللي به دستمان ميرسيد و اگر همكارانمان آدرسي داشتند آن را از ما پنهان ميكردند.
نكته مهمي كه بايد به كاريكاتوريستها عرض كنم اين است كه زياد كار كنند. و خيلي زود هم به دنبال انتشار كارهايشان به شكل يك مجموعه نباشند. خود من بيست سال طول كشيد تا اولين كتابم را به چاپ رساندم (كتاب بدون شرح) و توصيهام به هنرمندان جوان اين است كه به صورت شبانهروزي طراحي كنند. كارهاي ديگران را ببينند و با آثار كاريكاتوريستهاي دنيا آشنا شوند. بعد از اين مرحله خوب كارها بايد منتشر شود. در واقع پويايي كاريكاتور در اثر انتشار آنها به وجود ميآيد. من خيلي از كاريكاتوريستها را ميشناسم كه كار ميكنند ولي كارهايشان را انبار ميكنند. اين مثل كسي است كه در يك اتاق دربسته نمايشي اجرا بكند. هنرمند براي اعتلاي هنرش احتياج به ديدن عكسالعملها دارد. ولواينكه اين عكسالعملها منفي باشد.
گفتگو با عباس کيارستمی، در باره کتاب حافظ به روايت کيارستمی
شعر را بايد مصرع-مصرع نوشيد
پرویز جاهد
روز جمعه چهارم اسفند يک روز قبل از سفر عباس کيارستمی به نيويورک برای شرکت در برنامهای که برای بزرگداشت او در موزه هنرهای مدرن نيويورک تدارک ديده شده بود، به ديدارش رفتم تا با او در باره کتاب حافظ به روايت کيارستمی که به تازگی در ايران منتشر شده، گفتگو کنم. با اينکه سخت گرفتار و سرگرم فيلمبرداری و تدوين فيلم تازهاش (پرترههايی از بازيگران زن سينمای ايران) بود، درخواست مرا برای گفتگو قبول کرد. خانهای با معماری زيبا در محله چيذر، ميدان زر با قاب عکسهای بزرگ و رنگی کيارستمی که از پشت شيشه اتومبيل در باران و مه گرفته بود و فرم نقاشیهای آبستره را داشت. سرمای شديدی خورده بود و صدايش خوب در نمی آمد. گفت اگر به تو قول نداده بودم و فردا عازم نيويورک نبودم، حرف نمیزدم.
نسخه تايپ شده کتاب تازهاش(از دست غير فرياد) که منتخبی از اشعار سعدی است، روی ميز بود. اول حافظ و حالا سعدی به روايت کيارستمی. عليرغم اينکه چند ماهی از انتشار اين حافظ میگذرد اما تا کنون هيچ مطلب انتقادی و تند و تيزی در باره آن منتشر نشده و آنهايی هم که شفاها مخالفت خود را با انتشار اين کتاب اعلام کردند ترجيح دادند که حرفهای خود را چاپ نکنند و منتظر واکنش ديگران بمانند.
کيارستمی اما میگويد که واکنش مخالفان اهميت زيادی برای او ندارد و برايش مهم اين بود که اين کتاب چاپ شود. کتابی که شيوهای از خواندن حافظ را به خوانندگان پيشنهاد میکند و اصلا ادعای حافظ پژوهی ندارد. کتابی که او آن را فست فود يا اساماسهای حافظ مینامد. اين هم گفتگوی من با کيارستمی که عينا میخوانيد:
آقای کيارستمی به خاطر حافظ به روايت كيارستمي خسته نباشي. سرما خوردي و مريض هستي؛ روز جمعه هم آمدم و مزاحمت شدم، ولي حافظ ما را به اينجا كشاند. حداقل ميتوان گفت كه كتاب پرفروشي شده است.
پس اگر اينطور باشد بدعتي در مجموعه كارهاي من است. چون اولين باري است كه جايي كار من پرفروش ميشود.
فيلمهايت كه اينجا اكران نميشود اما كتابت چاپ شد و فروش هم كرد. به خصوص روز والنتاين كه شنيدم فروش خوبي داشته. اما چرا حافظ؟ به نظر ميرسد دنياي تو به خيام نزديكتر است.
درسته؛ ولي تصور نميكنم شاعران را بشود اينگونه دستهبندي كرد. شما در حافظ و سعدي هم خيام را ميبينيد. به نظر من "خيامي" يك نوع انديشه و تفكري است كه فقط شاعرانه نيست و حكمت هم دارد. تصور نميكنم كه هيج شاعري بتواند غير "خيامي" به دنيا نگاه كند. مهم نگاه كردن است. اما هركس به شيوه و سبك خودش شعر ميگويد.
رويكرد كتاب حافظي كه منتشر كردي همان رويكردی است که در فيلمهايت هست. ميخواهم خودت بگويي كه چه ارتباطی بين سينمای تو و خوانشي كه از حافظ ارائه كردي وجود دارد؟
اين كار منتقد است كه بايد اين قضيه را بررسي كند. خود من گاهي مواقع آگاهانه اينكار را انجام نميدهم ولي نهايتا وقتي از مجموع كارهايم، چه عكس، چه فيلم و چه شعر فاصله ميگيرم، اين گونه شباهت به گونهاي وجود دارد. حتي همين عكسهايي كه به ديوار ميبينيد [منظورعكسهاي جديدش است که در سايز بزرگ قاب كرده و به ديوار زده] به شكلي همان كاري است كه دركتاب حافظ انجام شده است. وقتي از پشت شيشههاي مه آلود و باران زده از منظرهاي عكس ميگيريم كه اين منظره خيلي هم دقيق نيست؛ با اين شيوه بخشي از طبيعت را حذف كردهايم. اين همان كاري است كه در كتاب حافظ انجام دادهام. منتها در كتاب حافظ اين حذف فقط در اين كتاب اتفاق افتاده است.
قبل از چاپ، وقتي كتاب را به دوستان نشان دادم نگران بودند كه آيا ميشود با حافظ چنين كاري انجام داد؟ تصور من اين بود كه قرار نيست با حافظ كاري بكنيم. در يك تعداد صفحات سفيد صحافي شده؛ مصرعهايي را از حافظ انتخاب ميكنيم و فكر نميكنم كه من اولين كسي باشم كه اين كار را انجام داده باشد. به اين ترتيب اگر كسي بخواهد به من انتقاد كند بايد به همه كساني كه گاهي يك بيت شعر را از حافظ، سعدي، خيام و يا ديگران انتخاب كردهاند معترض شود. حتي كساني كه الفبا هم نميدانند و سواد خواندن و نوشتن را ندارند نيز اين كار را كردهاند. وقتي يك جمله يا مصرعي را انتخاب ميكنيم يعني اين كار قبلا شده است. كاري كه من انجام دادم، جمع آوري اينها بوده است. اين حق ماست كه از يك غزل، از يك قصيده، يك بيت يا يك دو بيتي، يك بيت يا يك مصرع را انتخاب كنيم و به اين دليل من فكر نميكنم اين كار اتفاق مهمي باشد. اين صرفا يك انتخاب است. انتخابي كه ريشه در جامعه ما از سالها پيش داشته است. اين را هم من انتخاب نكردم.
اين مجموعه را كه درآوردم برخي انتقاد ميكنند كه چرا رفتي سراغ شعر؟ تو كه كار عكاسي و فيلم ميكردي. به هر حال من را كه به عنوان فيلمساز نبايد شناخت. من هر دو سال يك فيلم ميسازم. عكاسي هم گاهي انجام ميدهم. ولي يك زندگی هم به عنوان ايراني دارم. يك زندگي شخصي خصوصي هم دارم. در اتاق دربستهام گاهي سراغ كتاب ميروم و شعر ميخوانم. حالا اگر پيشنهاد ميكنم فلان شعر را اينگونه كه ديده يا خواندهام بخوانيد، جزء حقوق طبيعي من است و نبايد نگران باشيم كه حافظ دستكاري شده است. يا به حوزه كساني كه حافظ دوست اند و يا در حوزه شعر و ادبيات تخصص دارند، تخطي شده است. اين فقط انتخاب بوده، در واقع كتابي بوده كه دلم ميخواسته خودم داشته باشم و چون ديگران درنياورده بودند، چاپ كردم. و چون چاپ يك نسخه هزينهاش زياد بود، تعداد بيشتري چاپ كردم. من نسخه خودم را برداشتم و ناشر با فروش نسخههاي بعدي هزينه خودش را اميدوارم تامين كند. ولي من اين جمعآوري را صرفا به خاطر خودم كردم.
همه حرفهايت نشان دهنده نوعي نگراني در اين قضيه است. احساس ميكنم يك ترسي داشتي از چاپ اين کتاب؟
اين جا به هر حال اين نگراني را به تو ميدهند. وقتي شروع ميكني اين نگراني را نداري ولي به هر حال در يك جامعه بخصوصي زندگي ميكنيم و براي آدم خط كشيهايي كردهاند. هر كسي بخواهد پايش را از حوزه خودش فراتر بگذارد حتما به مجوز نياز دارد و چون هيچ سازماني نيست كه اين را بدهد طبيعتا هر آدمي فكر ميكند بايد از حقوق ديگران دفاع كند تا حافظ يا سعدي دستكاري نشود. اينها جزء بزرگان ما هستند و به همين دليل كمي نگران كننده است. حال اگر اين گشاده دستي و گشاده دلي آقاي خرمشاهي نبود فكر ميكنم كار سختتر ميشد. به هر حال فتواي اين حافظ خوان و حافظ دان بزرگ كمك كرد كه كمي از اين تنگنظريها كاهش پيدا كند وگرنه به اين سادگي نميشود كارهايي را كه دلتان ميخواهد اينجا انجام دهيد.
قبل از اينكه وارد بحثهاي ديگر شوم می خواهم بدانم واكنش از طرف حافظ شناسان چطور بوده است؟
زياد خبر ندارم.
به نظرم مي آيد كه خيلي از طرف اهل قلم مورد توجه قرار نگرفت. ولي مردم استقبال كردند.
نميدانم. زياد راجع به اين موضوع خبر ندارم. ولي اميدوارم كه به هر حال بد نبوده باشد.
شفاهي چيزي نشنيدهايد؟
كساني كه کتاب را دوست دارند به آدم ميگويند. نقديهاي منفي را ما نميفهميم. اما من اصلا اهميتي نميدهم. براي من مهم بود كه اين كتاب چاپ شود. و مهم اين است كه سعدي هم در حال چاپ است. و روي كتابهاي ديگر هم كار ميكنم. اينها به بهترين و لذتبخشترين ساعات زندگي من تبدل شدهاند. خوانش شعر، به اين شكل؛ تقطيع كردن، جدا كردن و خلاصه كردن، جزئي از اين لذت است. يكي از گرفتاريهاي ما اين است كه در كشوري زندگي ميكنيم كه شعر بيش از ظرفيت خواننده است. ما شعر زياد داريم. اگر ديوانهايمان كمتر از اين بود بيشتر از اين خوانده بوديم. گرفتاري شعر به خصوص شعر موزون اين است كه به مجرد آنكه شروع به خواندنش ميكنيم ابيات بعدي ما را همراه خودشان ميبرند و به يك آهنگ تبديل ميشوند. آن آهنگ ما را از درك يكايك مصرعهاي شعر محروم ميكنند. بنابراين كلاش را نميفهميم.
بسياري از كساني كه دوروبر من هستند وقتي ميخواهند شعري از حافظ بخوانند شعرهايي را بلدند كه شجريان خوانده است. وقتي شعر را ميخوانند ميفهمي كه شعر را شنيدهاند و حافظ را نخواندهاند. يا وقتي حافظ را از اول ميخواني به حدي غني و به حدي زياد است كه نميشود دركش كرد؛ مگر آنكه خلاصهاش كرد. يكي از علتهايي كه من حافظ را خلاصه كردم براي اين بود كه روي بيت يا مصرعي تمركز كنم. و همين برايم كافي است. من در سينما هم اين کار را می کنم – حالا اين چيز غريبي است – خيلي مواقع وقتي فيلمي ميبينم و به لحظه درخشاناش ميرسم از سينما بيرون ميروم و با همان لحظه زندگي ميكنم و ميگويم كه من مطمئن نيستم تا آخر فيلم بتوانم اين حس را نگه دارم. يك پلان از يك فيلم ما را بس. همانطور كه يك مصرع از يك غزل با من اين كار را ميكند. من با اين نوع نگاه تازه، حافظ و سعدي را بيشتر درك كردهام. البته نه به عنوان دو اسطوره كه به عنوان دو انسان زميني و پي بردم كه اينها چقدر خاكي هستند و حرف زدهاند. چقدر حافظ و سعدي سادهاند.
يكي دو سال قبل كسي نقدي را روي يكي از شعرهاي حافظ در روزنامهاي نوشته بود. براي آنكه تفسير را بفهمم به سراغ شعر رفتم و اين بار شعر را با تمركز بسيار و مصرع به مصرع خواندم. تازه فهميدم كه حافظ و سعدي؛ هر دوشان از سادهترين شعرهاي زمانه ماست. اين را درصورتي ميفهيم كه اسير آهنگ شعر نشويم و وزن ما را با خودش نبرد. اگر ما حافظ را بلد باشيم شروع ميكنيم ادامه آن را رفتن و اين موضوع مصرع را از بين ميبرد و ما متمركز نيستيم. در سينما هم همينطور كه اشاره كرديد فيلمهاي آخر من سادهتر و سادهتر ميشوند و خيلي ميزانسنهاي پيچيده و تكنيك پيشرفته كمكي براي درك من نميكند. من براي درك بايد سادهكنم و براي ساده كردن نياز به خلاصه كردن دارم.
به نظر ميرسد كه صحبت از مينيماليسم است. نگاه مينيماليستی داشتن در سينما كه حالا به نوعي به شعر كلاسيك هم رسيده است. ولي بحث لذت را هم پيش كشيدي، يعني آن لذتي كه در يك غزل حافظ و خوانش كلاسيك است، با خوانشي كه تو پيشنهاد ميكني يعني با لذتي كه در يك مصرع است بايد تفاوتهايي داشته باشند؟
به نظر من دارد. اين نوع نگاه كردن نفي آن نوع لذت بردن نيست. شما اگر از يك غزل لذت ميبريد، ببريد. من كه با اين حافظ، بقيه حافظ ها را جمع نكردم. همه حافظ ها هست. براي جواني كه شعر نميخواند حالا موقعيت خوبي است كه به سادگي يك مصرع را بخواند. كسي به من ميگفت كه تمام اس ام اس هايم را با اين كتاب ميزنم و تو كارم را ساده كردي. يعني هرچيزي را كه امروز بخواهم به دوستم و يا يارم بگويم از طريق حافظ به او خبر ميدهم. اين در واقع يك نوع دعوت به كتاب حافظ است براي طبقه جواني كه امروز حاضر نيستند شعر بخوانند.
با ادبيات كلاسيك ما بيگانه هستند؟
بله؛ من يكبار به پسرهايم گفتم كه شعر بخوانيد براي اينكه وقتي پير شديد نميدانيد چقدر خوب است. پنجرهاي به دنياي ديگر است وقتي ديگر نميتوانيد كاري انجام بدهيد. پسر بزرگترم احمد به من گفت كه من هم توصيه ميكنم برو كامپيوتر ياد بگير و برو در اينترنت و ببين چه پنجرهاي رو به جهان است. بدون شك اين دو نگاه كاملا متضاد است. به اين ترتيب جواني كه با شعر آشنا نيست با اين مصرعها به عنوان اس ام اس شروع ميكند. هر كدامش را كه باز ميكني مثل «دلا طمع مبر از لطف بينهايت توست» ديگر چه چيزي بهتر و كوتاهتر از اين است. يا «نه هر درختي تحمل كند جفاي خزان».
اتفاقا ميخواستم بگويم كه بخواني؛ چقدر خوب است كه خودت ميخواني.
«نوبهار است درآن كوش كه خوشدل باشي». هرجايش را كه باز كني و بخواني ميبيني درك يك لحظه از موقعيت آدم است. «نم اشكي و با خود گفتگويي». تصويري از اين قشنگ تر نميتوانيم داشته باشيم. خيلي از اين مصرعها خوانده نشده و گم شده است.
يعني همان نكتهاي كه خرمشاهي در مقدمه کتابت اشاره مي کند. می گويد كاري كه كيارستمی ميكند اين است كه از اشعار كمتر خوانده شده حافظ استفاده ميكند.
به هر حال بعضيها هستند و بعضي نيستند. اين شعري كه الان باز كردم شعري است كه خيليها ميخوانند و خيلي كاربرد دارد. «دردم نهفته به ز طبيبان مدعي». خوب من مصرع دومش را نياوردم؛ «باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند». اين مصرع دردناكتر از آن است كه مصرع دوم را بخواني و بعد كاربرد ديگري دارد؛ وقتي ميگويي «دردم نهفته به ز طبيبان مدعي» اعتراض بزرگي به موقعيت خود و درك موقعيت خودت داري. ولي «باشد كه از خزانه غيبم دوا كنند» نشان ميدهد كه اميد تو به اين كه از غيب دوا بشوي هست. وقتي مصرع اول را تنها ميخواني آن وقت درد طبيبان مدعي را بيشتر احساس ميكني. يعني من بدون اميد به جاي ديگر، سراغ تو نميآيم. يعني تو را رد نميكنم بابت اينكه از جاي ديگر كمك بگيرم. تو را رد ميكنم براي اينكه تو بايد رد بشوي. تحملت نميكنم. اين دو مصرع وقتي جدا ميشوند معني ديگري ميدهند.
هفته پيش وقتي صبح زود به بهشت زهرا ميرفتم روي شيشه ماشينم تصويري ديدم كه اين مصرع يادم افتاد: «صبح است و ژاله ميچكد از ابر بهمني»، در ماه بهمن بوديم و صبح زود بود و باران هم ميآمد. وقتي تصويري به اين قشنگي ديدم اجالتا پيشنهاد ميكنم با مصرع دومش كاري نداشته باشم. اين كتاب را به شكل رمان هم بخوانيم كمك ميكند كه بيو گرافي حافظ را دنبال كنيم. همانطور كه ميدانيد در تمام حافظها راه حلي جز اين نبوده كه توسط حروف الفبا طبقه بندی شده باشد اما خوب بعضي از شعرهاي اين كتاب پيداست كه كدامها زودتر در جواني سروده شده و كدامها در ميانسالي.
يعني مضمون شعرها اين را ميگويد؟
مضمون شعر اين را ميگويد. وقتي شما با اين رديف كتاب را ميخوانيد مطمئنم كه بيوگرافي حافظ را ديدهايد.
چيزي كه به نظرم در اين کتاب مهم است؛ همان تم عشق است كه به نظرم خيلي آگاهانه انتخاباش كردهايد.
بله مهمترين است. ببينيد در تمام اين شعرها كه ميبينيد، البته در سعدي خيلي بيشتر، تمام معرفت ما نسبت به جهان خوشبختانه يا بدبختانه نميدانم چرا در جنس مخالف خلاصه ميشود. و ما عشقمان را به جهان و هستي از اين طريق اعلام و ابراز و احساس ميكنيم. شما سراغ تمام اين شاعرها كه برويد همينطور است. اگر مقدمهاي براي اين كتاب مينوشتم، ميگفتم كه چقدرش درباره هجران و چقدراش درباره وصال است.
شعرهايي كه از حافظ در اين كتاب درباره هجران آمده دهها برابر بيشتر از شعرهايي است كه درباره وصل گفته و هميشه كوتاه بوده است. واكنشهايي كه اينها نشان ميدهند در جاهاي مختلف،تضادهايي كه دارند، كاملا ميفهمي كه اين تضاد در همه ما به شكلي هست. مثلا در جايي حافظ ميگويد:
«خوشاست خلوت اگر يار يار من باشد/ نه من بسوزم و شمع انجمن باشد/ من آن نگين سليمان به هيچ نستانم/ كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد.»
آنقدر متعصب است كه حاضر نيست يارش را هيچجوري با كسي تقسيم كند. ولي در جاي ديگري ميگويد:
«غيرتم كشت كه محبوب جهاني/ ليكن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان كرد.»
در اينجا تبديل ميشود به يك موجود متمدن كه فكر كند راهحلي جز اين دارد و كنار ميآيد. آنقدردر اين اشعار اين تضادها و كنار آمدنها، در مصرعها ميتوان پيدا كرد که شخصيت اسطورهاي اينها تبديل ميشود به موجودات زميني با تجربههاي زميني و هر بار به شكلي با آن برخورد ميكنند. مثلا اينرا در سعدي هم داريم. همينطور در نظامي هم ديده ميشود. همه دارند. همه به هم شبيهاند. همهشان خيامي نگاه كردهاند. شعر آخر حافظ را كه من نگاه ميكنم ميگويد:
«عاقبت منزل ما وادي خاموشان است/ آخر الامر گل كوزهگران خواهي شد.»
اينها همهاش خيامي است. درست مثل همين را سعدي هم دارد.
گفتي وقتي فيلمي را ميبيني تصويري از آن فيلم در ذهنت ميماند. همه ما اين گونه هستيم. يك تصوير است كه فقط ممكن است ما را ياد آن فيلم بياندازد. در خوانش شعر هم ميشود يك مصرع ما را به ياد كل غزل بياندازد و لي به نظر ميايد كه فقط مصرعهاي اول را انتخاب كردهاي؟
بيشتر مصرع اول است. ولي از مصرع دوم هم انتخاب كردهام. ميگويند مصرع اول هديه خداوند به شاعر است و مصرع دوم توان و تبحر شاعر است. مصرع اول از آسمان به زمين ميافتد و مصرع دوم در كارگاه شعري شاعر ساخته ميشود. خيلي از جاها اينگونه است واقعا قدرتي كه در مصرع اول است در مصرع دوم نيست. يا مصرع دوم مصرع اول را كامل نميكند.
يعنی اون جرقه ای است كه زده ميشود.
آره، دومين مصرع هم ساخته ميشود. سعدي را هم كه بخوانيد ميبينيد، يا اگر اين گونه به ْآن نگاه كنيد. خوب كتاب سعدي و حافظ را سالهاست كه داريم و در هر خانهاي هست. ولي من ديدم نوع استفادهاي كه ميكنيم يك نوع فانكشنال است به قول شما. مادرم مثلا يك مصرعي را از حافظ برداشته و با آن زندگي ميكند. با آن گله ميكند از ما و آن مصرع اين است. «آينه داني كه تاب آه ندارد.»
سعدي را بهتر ميتوانم بگويم كه كجاها مصرع دوم به اندازه ....
سعدي را بگذاريم وقتي که چاپ شد با هم صحبت كنيم.
باشه، قبوله.
چيزي كه از مادرت ميگويي يعنی نسلي كه حافظ را زندگي كرده و در ذهنش است، شايد هم نخوانده ولي شنيده و با آن فال می گيرد. من ميخواهم بدانم فال چگونه است. برخي اين كتاب را براي فال پيشنهاد ميكنند؟
اتفاقا اين حافظ براي فال گيري زياد مناسب نيست. براي خوانش از اول تا آخرش، رمانوار بهتر است تا فالگيري. سعدي را به دليل نوع چيدهماني كه دارد بهتر ميشود فالگيري كرد. به نظر من ناشر حافظ خيلي بيزنس من بزرگي بوده است كه به اين شكل حافظ را وارد بازار كرده است. وگرنه با سعدي هم ميتوان فال گرفت.
ما يك دوستي داشتيم كه با روزنامه فال ميگرفت. دستاش را توي روزنامه ميكرد و مثل نان لقمه مي کرد و پشتش را ميخواند. اينطرفاش را هم ميخواند به عنوان شاهد و جواب ميگرفت. مقوله فالگيري را جدا كنيم. هر چيزي وقتي حكمتي درآن باشد ميتوان فال گرفت. اين كتاب را به آن منظور چاپ نكردم. بيشتر براي مراجعه كوتاه چاپ شده است. و من خودم ميتوانم با هر مصرع آن اگر لزوما كمك كند با من گفتگو كند. با خودم بيش از اين كه با ديگران.
ما الان عمدهترين مشكلمان؛ ارتباط است. نميتوانيم، سخت است. ولي شما بهترين كسي كه در اختيارتان است براي حل مشكلاتتان، خودتانيد. بعضي ها از اين كتابها كمك ميگيرند براي اينكه درك دقيقتري نسبت به خودشان، ديگران و جهان داشته باشند. بنابراين، اين بهترين كتاب است. به جاي اينكه فال بگيريم(كه البته فال هم خودش نوعي گفتگو است)، يك مصرعاش را برداريم و نيت بلند بكنيم:
«دلربايي همه آن نيست كه عاشق بكشد»، خودت فقط ميتواني جواب بگيري. دلربايي عاشق كشي نيست و يك سري مسئوليتهاي ديگري هم هست، يك ويژگيهاي ديگري هم دارد.
يعني تفسير شخصي دارد؟
آره. ميشود گفتگو با خود. هر كدام از اينها را كه باز كني اين اتفاق ميافتد.
چيزي كه به نظر من آمده اين است كه همه مصرع ها را در فرم تازهاي آوردي. تقطيع و دكوپاژ سينمايي در اين جا اتفاق افتاده. البته فرم هايکوهم پيدا كرده.
هايكوهم همين است در واقع.
ميخواهم بيشتر راجع به اين تقطيع صحبت کنی.
اين تقطيع را من به اين شكل گذاشتم چون كسي نمي تواند اين را بخواند. سختشان است. همه را من جدا كردم ولي باز ديدم كساني اينها را پشت سر هم مي خوانند. من تقطيع كردم كه كسي نتواند با آهنگ بخواند ديدم به زور با آهنگ مي خوانند. اين يک عادته و خيلي سخته كه ما عادت را از مردم بگيريم. اگر شعر آهنگ نداشته باشد فكر مي كنند كه شعر نيست . مثلا از دو بيتي كمتر به دلشان نمي نشيند بايد حتما دو بيت را داشته باشد.
خواندن اينها كمي سخت است براي اين كه روي هوا مي ماند و چون نمي فهمند كه من اين تقطيع را كردم . براي اينكه اولا شكل خوانش را عوض كنم، تمركزها را در آن بگذارم، تاملها را بگذارم كه مفهوم اين مصرع ها را راحت تر پيدا كني. ولي اين را وقتي با آهنگ ميخواند اين از يک غزل آمده و آن يكي از يك غزل ديگر، اينها نه وزن و نه قافيهشان شبيه هم نيست.
در يك ميهماني كه رفته بودم و كتاب را براي كسي برده بودم، چراغ را روشن كرد كه بهبه من مي خواهم بخوانم و اگر بداني چه بلايي سر اين شعرها آورد. همه را از اول تا آخر مثل غزل خواند مثل اين كه اينها به هم چسبيده و با يك آهنگي خواند كه مثلا ضدشعر است. بهش گفتم خانوم! اين را اين گونه نخوان و ساده بخوان. چون اگر شعر، شعر باشد بايد مثل اخبار خوانده بشه. مثل روزنامه. معناش شاعرانه بايد باشد نه وزنش. ميخواند و نمي فهمد و نميگذاشت كسي هم بفهمد. تمام مصرعها را سر هم كرد و فكر كرد من يك غزل را برداشتم و خودم را لوس كردم، اينها را خوردشان كرده ام و شده يك كتاب. عادت است. هر جايي رفته چون خانوم خوش صدايي است كه حافظ خوانده، هر جايي رفته يك حافظ به او دادهاند و خوانده حالا فكر كرده كه اين حافظ را هم بايد اينگونه بخواند. در حالي كه اين را فقط بايد تامل كرد. من مصرع دوم شعر سعدي را(حالاگفتيم راجع به آن حرف نزنيم) پشت و رو گذاشتم كه شما راحت نتوانيد بخوانيد و اگر بخواهيد بخوانيد به خودتان زحمت بدهيد و کتاب سعدي را برگردانيد تا مصرع دوم را پيدا كنيد .پيشنهاد من اين است كه اموراتت را با همان مصراع اول بگذران.
يعنی دردت را دوا مي كند.
دردت را همان دوا مي كند. احتياجي آنقدر به ريخت و پاش شعري نداريم . يكي از گرفتاريهاي ما همانطور كه گفتم اين است كه ما شاعر زياد داشتيم و هرگز نفهميديم آنها را. يكيشان را نخوانديم. يكي از شعرها آنگونه كه بايد خوانده نشد، مگر اينکه از صداي شجريان دركش كرديم. شجريان كار ديگري مي كند. من هميشه فكر مي كنم اگر حافظ شعر خودش را با موسيقي و صداي شجريان مي شنيد چه همدلي زيبايي برايش بود. چقدر شايد لذت ميبرد. اما يك گونه ديگر هم ميشود نگاه كرد. كه حافظ بزمي را كنار بگذاريم و با يك مصرع، کار کنيم. چون خيلي از مواقع اين بيتها همانطور كه مي دانيد با هم ارتباط مستقيمي ندارند.
شايد حافظ اگر در اين عصر به دنيا ميآمد و حافظ به روايت كيارستمي را مي خواند خيلي از آن غزلها را كوتاه مي كرد.
نه فكر نمي كنم كوتاه مي كرد. محال بود چنين چيزي. اين ها دو تا فانكشنه. اگر اين را به عنوان اكابر حافظ ببينيم، ديگر توجيه ميشود و نگراني هم برطرف مي شود و به ما شيوه درست خواندنش را ياد مي دهد. وقتي قرار است در بزم باشيم، موسيقي شعر و صدا؛ كمك مي كند به اين كه ما از شعر حافظ يك لذت عميق تر و درونيتر و طولانيتر ببريم. اما گاهي هم ميشود كه با يك چيزي مثل رستوراني كه ميرويد و اوردور مي خوريد، غذاي اصلي مي خوريد، پيش غذا مي خوريد و دسر مي خوريد. ولي يك وقتي با يك ساندويچ هم اموراتتان مي گذرد. اين كتاب خودش ساندويچ است و مال عصر ماست.
فست فود است در واقع.
براي اين كه ما در زمان فست فود زندگي مي كنيم. كسي نفی نكرده رستوران درجه يكي را كه شما در آن مينشينيد و يك غذاي طولاني 3 يا 4 ساعته مي خوريد. کتاب را باز كن ببين. گرسنگي آن لحظهات را جبران ميكند. شعر به يك معنا كه حالا مي گوييم هايكو، به نظر من شاعرانه ترين شعر جهان است به دليل اينكه از همه قيدها خودش را رها كرده و به تو آن قدري كه بايد نمي دهد. يعني تشنه نگهت مي دارد . تشنه به معنايي كه هيچ معنايي نيست . به جاي اينكه شعر را به عالم تو بياورد تو را به عالم شعر خودش دعوت مي كند كه هيچستان است.
تو كه ادعاي حافظ پژوهشي نداري؟
ابدا، ابدا، اين يك لذت شخصي است و براي هركسي كه در اين لذت سهيم بشود خوشحالم . هر كسي هم كه نشود بهش توصيه مي كنم كه ببنددش و حافظ اصلي را كه حتما در خانه دارد و روايتهاي مختلف هم هست، بخواند. نه. به هيچ عنوان كار من نيست . ادعاي بزرگي است.
حالا فكر ميكني از چه زاويهاي بيشتر به اين كتاب حمله شود.
حمله نشده .
چرا. مثلا اصول گرايان و طرفداران متعصب حافظ بيايند و اعتراض كنند.
يك كتابفروشياي دوستان رفته بودند اين كتاب را بخرند گفت نداريم . من به ناشرش زنگ زدم و گفت چرا از ما ديروز بردند. فهميدم طبيعتا حافظهاي خودشان را دوست دارند كه بفروشند. براي هرسال تازهاي حافظ تازهاي ميآيد با بهترين جلدها، نفيس و چاپ الوان و زركوب و به نظر من امتياز اين كتاب در سادگياش است . در كاغذ ارزاناش است و در معناي شعرش است. فكر نميكنم حمله اي به اين شود چون كاري نكرده. اين شعر را ببين:
حافظ دوام وصل ميسر نميشود.
اين را شما باز كنيد تكليفتان روشن است. الزاما اين وصل نبايد يك وصل معشوق باشد. همين مريضي من الان معنياش همين است. حافظ دوام وصل ميسر نمي شود . دوام سلامتي ميسر نميشود . الان بايد قبول كني مريضي يعني خيلي مهم است كه شما چگونه نگاه كنيد به شعر. در حالي كه اين مصرع در كل غزل هم گم ميشود. چون زياد است. شراب خورها ميگفتند شراب را بايد قطرهقطره نوشيد. اگر شعر هم شراب باشد، مصرع، مصرع بايد نوشيد. همانگونه است، مصرع مصرع نوشيدن.
اين همان برجستهسازي و قاب گيري است كه خرمشاهي در مقدمه كتاب مي گويد.
بله، خوب زبان خرمشاهي فاخر است و مي داند چه بگويد و در خلاصه ترين شكل، اينهايی را كه من اين همه وقت دارم مي گويم، او گفته.
چرا خودت مقدمه ننوشتي و توضيحي ندادي؟
الان حس مي كنم كه كاش اين كار را كرده بودم براي اينكه اين توصيه را خيلي دلم مي خواهد به همه بگويم كه اين كتاب را از اول تا آخر بخوان من قول مي دهم كه يك احساسي مثل خواندن رمان پيدا كني. اگر بداني كه اين چه دورههايي را سير كرده و چه رنجهايي را كشيده.
يعنی بيوگرافي حافظ است؟
بله بيوگرافي حافظ است. نمي گويم من دقيقا درست فكر كردهام. خودش اگر بود ميگفت نه نه، من اين را آن موقع نگفتهام.
يعنی شعری را مثلا در جوانی گفته ولي حس پيري در آن است.
بله اينها خيلي سخت است، تمامش از يك پختگي ميآيد، اما آنجا كه مي گويد " منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن" مي تواند بسيار پخته باشد طوري كه من مي خواستم كتاب را با آن تمام كنم . خوب شد اين را گفتي چون من حتما دلم مي خواهد اين را بگذاري . دلم مي خواست كتاب گرد بود و ما نميتوانستيم پيدا كنيم يعني وقتي مي گويد « منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن» ممكن است كه شعر دوره جواني او باشد.
يعني روايت خطي نداشته باشد.
بله، يعني همين شعر اگر در پايان کتاب بيايد آن وقت شهره شهر به عشق ورزيدن خيلي متفاوت است با آن شهره شهري كه اول خوانديم، چون نگاه ما درست است. چون ما نگاه ويژه خودمان را به اين شعرها داريم. هر خوانندهاي براي خودش دارد.
اين حرف را حتما زياد شنيدهاي. مي گويند كه چون فيلمساز مشهوري شدهاي به خودت اجازه مي دهي كه دست به هر كاري بزني و هر كاري هم كه بكني مي گيرد. مي خواهم راجع به اين ادعا در واقع....
چه جوري مي توانم اين را رد كنم و چه جوري ثابت كنم كه واقعيت نداره....
به هرحال چون آدم مشهور شده اي، اين چيزها را هم درباره ات مي گويند.
واقعيت اين است كه اينها از بيقراري ميآيد . از نياز دروني ميآيد. من هر دو سال يكبارفيلم ميسازم ولي در را كه قفل مي كنم و ميآيم به خانه، چندين ساعت بيكارم. فكر مي كنم اين كار را خيلي ها انجام ميدهند، شايد خودت هم اين كار را مي كني يعنی اگر شعر مي خوانی، هاي لايت مي كني و زير جمله خوبي كه خواندهاي يا يک مصرع خوبي كه خوانده اي، خط مي كشي.
اما شايد من گناهم اين باشد كه دلم مي خواهد بيشتر از بقيه لذتهام را با بقيه تقسيم كنم و از اين امكانی هم که دارم، استفاده كنم. چون من اينها را به دست آوردهام. كسي که مدال روی دوش من نگذاشته كه يك شبه تبديل بشوم به يک دريا سالار. زحمت كشيدهام، ذره ذره و حق هم دارم كه استفاده كنم از اين موقعيت. كسي خيلي سال پيش در ايتاليا به من گفت كه عينك مي خواهيم به نام تو بزنيم و درصد هم به تو مي دهيم . آن موقع ترسيدم و گفتم اين كار را نكن و من موافقت نميكنم. ولي الان پشيمان شدم. حالا كه ميبينم اينجوري است ميگويم كاش كه عينك را زده بودند. حالا كه اينها را مي گويند کاش عينكي هم ميزدند و پولي هم بابتش به من مي دادند. هيچ بد نبود.
چه اشكالي داره واقعا. به هر حال سلبريتي هستي. چه بخواهي و چه نخواهي.
خوب شديم. چه كارش ميشود كرد. من كه نبايد احساس گناه كنم.
و از فرهنگ سلبريتي هم نمي توانی خودت را كنار بكشي؟
نه. يك مورد ديگر هم به شما مي گويم. يك پول خيلي بزرگي به من می دادند که يك دقيقه درباره محيط زيست حرف بزنم. وقتي اين پيشنهاد به من رسيد و عدد را نگاه كردم، آنقدر برايم عجيب بود و آن روحيه شرقي تحقير شده كه اصلا جواب اينها را ندادم. باورت نميشود. يكسال بعد فهميدم كه آن پول را به هوشياهوشن دادهاند و او هم يك دقيقه راجع به طبيعت حرف زد. در حالي كه طبيعتا حق من بود. چون من بيشتر در طبيعت كار كردهام. 30 سال عكاسي طبيعت كرده ام و فيلمهايم غالبا در طبيعت است، بنابراين حق من بود ولي از بس كه ما در اين تار و پود اين نوع افكار عقب مانده تحقير شده مانده ايم كه هنوز در ما كار مي كند ولي من مشكلي ندارم. هر كسي هر چه مي خواهد بگويد. من كارهاي ديگري هم در حال انجام دارم .
چه خوب. گويا سعدي هم در مرحله چاپ است.
زير چاپ است الان. خيلي راضيام چون خيلي به من كمك مي كنند. خوشحالم كه اين كتاب درآمده. جاي خودش را پيدا مي كند. يك نوع تحسين، تمجيد و حقشناسيهايي آدم ميبيند كه آنقدر از درون ميآيد و آنقدر واقعي است....
«دمي باغم به سر بردن جهان يكسر نميارزد» و «باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است»
و يا «بيمزد بود و منت هر خدمتي كه كرديم».
و يا «باورم نيست ز بدعهدي ايام همي»
يا «دوش گفتم بكند لعل لبش چاره من»
اينها واقعا حكمت است، شعر نيست. و اين شكل چيدمان و اين شكل تقطيع به حكمتش بيشتر كمك مي كند تا به شعرش. در واقع مصرع هايي انتخاب شده اند كه حكيمانه سروده شده اند نه فقط شاعرانه.
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٥ - علیرضا
اديبي كه درعرصه گرافيك كارهاي شاخص و ماندگاري را در كارنامه هنري خود دارد، در بیش از ۴۰ نمایشگاه جمعی شرکت داشته که موفق به کسب مقام برگزیده در اکثر آنها شده است.
پوستر و طراحیهای جلد این هنرمند در نمایشگاه اخیرش در نگارخانه ممیز حول سه موضوع ادبیات، فلسفه و هنر شکل گرفته است که از علاقهی او نسبت به این مفاهیم ناشی میشود.
اغلب آثار ادیبی علاوه بر اینکه با به کارگیری نمادهای مختلف به آسانی پیام مورد نظر خود را به مخاطب منتقل میکنند، نوعی حالت شعر گونه نیز دارند که همچون بیتی روان بر ضمیر خواننده خود جاری میشوند و او را با گردش منطقی در اثر از پیام خود متاثر میکند و این گونه است که فرزاد ادیبی در سومین نمایشگاه انفرادی آثارش خود را به ما نه فقط به عنوان یک طراح گرافیک بلکه به عنوان یک طراح گرافیک مولف پر از حرف تازه و نو معرفی میکند. گفت و گوی بیشتر ما با این هنرمند در ادامه میآید.
روند کار شما از ارایه یک موضوع به وسیله سفارشدهنده و شکلگیری ایده آن در ذهن شما و نهایتا اجرای یک پوستر یا طراحی جلد چگونه است؟
وقتی سفارشی میگیرم سعی میکنم کاملا با موضوع مورد سفارش ارتباط برقرار کنم. اگر طراحی جلد کتاب باشد با شاعر، مترجم یا مولف کتاب، گفتوگومیکنم تا نقطه نظرات آنها را بشنوم. بعد که کاملا متوجه موضوع شدم اتودی ذهنی انجام میدهم که اول موضوع مورد سفارش را بفهمم، دوم حواشی موضوع را دریابم و بعد اطلاعات در یافتی را به اطلاعاتی که از پیش داشتهام اضافه کنم. همه اینها منجر به یک ایده خام میشود. این ایدههای خام را از اتودهای ذهنی به اتودهای عینی خیلی کوچک تبدیل می کنم و سپس آنها را با تکنیک به اتودهای قابل داوری ودیدن تبدیل میکنم. نهایتا یکی دو مورد از این اتودها را اجرای نهایی کرده و از میان آنها یک یا دونمونه را به عنوان اثر نهایی انتخاب میکنم که قابل ارایه باشد. این روند تولید یک اثر گرافیک تا مرحله تبدیل آن به اطلاعات دیجیتالی مثلا بر روی CD است برای چاپ.
در مورد موضوعات فلسفی که درک عینی از آنها دشوارتر است نیز شیوه کار به همین ترتیب پیش میرود؟
معمولا موضوعهای فلسفی، موضوعهایی انتزاعی یا آبستره هستند که خیلی واضح نیستند. بنابراین سعی میکنم این موضوعها را به نوعی عینی کنم که هم قابل فهم برای خواص و هم برای دیگران باشد. در عین حال کار گرافیک به نوعی ترجمه تصویری است یعنی یک موضوع اعم از فلسفی، ادبی، هنری و ... را به زبان تصویر بر میگردانیم. از ویژگیهای یک برگردان خوب هم این است که مترجمش مسلط به هردو زبان مبدا و مقصد باشد. من خود به فلسفه علاقهمندم با آن ناآشنا نیستم . مقصد هم همان چیزی است که در دانشگاه آموختهایم مثل مبانی گرافیک و...
همیشه بین سفارشدهندهی اثر با هنرمند تفاوت سلیقههایی وجود دارد شما برای حل این مشکل از چه راهکارهایی در اجرای آثارتان بهره میگیرید؟
ما سر کلاس زنده یاد مرتضی ممیز آموخته ایم که مثل حافظ شعر بگوییم که هم عوام با آن فال بگیرند وهم خواص بر یک مصرع آن کتابخانه ای حاشیه بنویسند. البته رسیدن به شعری مثل حافظ خیلی دشوار است و کار هر کسی نیست. به این دلیل باید به گونهای حرکت کرد که همه فهم باشد. کارهایی که مثل اشعار حافظ باشد توفیق چند وجهی دارند. هم سفارش دهنده راضی میشود، هم خود هنرمند و هم دیگران که عوام و خواص هستند.
پس شما از شاگردان ممیز بودید، بهترین چیزی که ازمرتضی ممیز آموختید که اکنون هم در آثارتان رعایت میکنید، چیست؟
بله من از شاگردان ایشان هستم. فکر میکنم همین موردی که اشاره کردم :همچون حافظ بودن در برقراری ارتباط.
حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی
گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم
یک هنرمند مولف یا طراح گرافیک مولف چه خصوصیاتی را باید در اثر دنبال کند که علاوه بر بیان مفاهیم ذهنی رو به کلیشه شدن و ابتذال هم پیش نرود؟
خشت اول تالیف در هر کاری صداقت است. وقتی هنرمندی صداقت داشته باشد و صادقانه با خود و موضوع برخورد کند گام نخست مولف بودن را برداشته است. گام بعدی خلاقیت است، هنری که نوآوری و خلاقیت نداشته باشد هنر نیست. هنرمند همیشه باید درحال نوآوری باشد نه اینکه از دیگران الگوها یا فرمول بگیرد .هنرمند حتی شایسته نیست که خودش را تکرار کند و تکرار از خود هم میتواند درجا زدن باشد. هنرمند کسی است که دائما درحال نوآوری، کشف و جستجو است.
نوشته در آثار شما از جایگاه بسزایی برخوردار است که به نوعی میتوان آن را تکمیل کننده ترکیببندی کلی اثر محسوب کرد به نظر شما اگر این نوشته را از اثر حذف کنید باز هم گویای پیام خود به مخاطب خواهد بود؟
هر نوشتهای در هر زبانی یک تصویر سمبلیک و قراردادی است بین کسانی که آن زبان را میفهمند. بنابراین نوشته نوعی تصویر است و اگر آن را از اثر حذف کنند ناقص میشود. البته اکنون زمانه، زمانه ی انواع نوشته ورویکرد به تایپوگرافی است و در این نوع آثار نوشته همه اثر را تشکیل میدهد.
اثر بدون نوشته، لامکان تر نخواهد بود؟
روح حاکم بر اثر مهم است که میتواند اثری را جهانی و ماندگار و حتی فرا زمانی و فرامکانی کند. یک پوستر متشکل از نوشته و تصویر است که هر کدام جای خود را دارند. آن چه که در اثر اهمیت بیشتری دارد فضاسازی کل کار است. نوشته، تصویر، نوع نوشته، جای آن در اثر، بافت آن و ... همه دارای انرژیهایی هستند که باید درجای درست خود به کار برده شوند. در واقع نوشته میتواند بخشی از کار یا خود کار و یا مکمل کار باشد. اینها هر کدام دارای مراحلی است که طی دورههای تاریخ گرافیک با آن سرو کار داشتهایم یا در انواع شاخههای گرافیک مثلا انواع تایپوگرافی به چشم میخورد. در بعضی از کارها نیز تصویر حرف اول را میزند و مقدم بر نوشته است که اگر در آن نوشته حذف شود باید نوع تصویر به تنهایی گویا باشد که حاوی چه پیامیاست.

تا به حال شده از یکی از آثارتان راضی تر از بقیه باشید؟
تا به حال هیچ کدام از کارهایم مرا صد درصد راضی نکرده است. در این باره با ساعد مشکی که صحبت میکردیم با من هم عقیده بود که این خود یکی از خصوصیات خوب برای جلو رفتن محسوب میشود که آدم دلبسته به هیچ کدام از آثارش نباشد. یاد یک باور چینی افتادم که میگویند هنرمند وقتی شاهکار خود را بیافریند دیگر فانی میشود.
در این نمایشگاه، کدام یک از این آثار را بیشتر از بقیه دوست دارید؟
کمیپوستر مولانا را دوست دارم که حس مولانایی دارد. این اثر یک حس تقریبا پارادوکسی یا تناقض نما هم دارد. در این اثر دستها بالا رفته به حالت نیایش و طلب آسمان و پرواز به سمت بالا که از زمین «لا» شده است. این اتفاق که اصلا پایی روی زمین نیست، و انگار آدم کنده شده و به سمت بالا درحرکت است حسی در خود دارد که من خیلی آن را دوست دارم. یعنی نوعی حالت تعلیق و فرازمینی بودن.
این حس چگونه در این اثر به عینیت رسید؟
زمانی به موسیقی نوا ساخته آقای مشکاتیان که از اشعار مولاناست و آقای شجریان آن را خوانده، گوش میدادم که این حس را به من داد.
شعر رشک برم کاش قبا بودمی
چون که درآغوش قبا بوده ای
در آن لحظه شروع به اتود چند کار کردم که به این اثر رسیدم. من به مثنوی معنوی خیلی علاقه دارم و هر از گاهی که فرصت کنم بخوانم دوباره نو (refresh) میشوم ...
آثار شما نوعی حالت شعر گونه نیز دارند به طوری که میتوان گفت طرح جلدهایی که برای مجموعه اشعار کار کردهاید حتی موفقتر از بقیه هستند؟
چون علاقهمند به شعر هستم و معمولا درحال خواندن یا گوش دادن به شعر به انحاء مختلف هستم این امر در آثارم خیلی تاثیر گذاشته است. اگر سفارش حتی سفارش یک کتاب یا پوستر غیر ادبی هم باشد آن رسوبی که از شعر در ذهنم وجود دارد، کار خود را میکند و کار بی ارتباط با ایدههاو صنایع ادبی وترفندهای موجود در شعر نخواهد بود. به همین دلیل شاید آثارم شعر گونه هستند. وقتی کار میکنم درحین کار اگر موسیقی گوش میدهم اگر شعر میخوانم یا اگر حس شاعرانهای از طریق یک شعر در من ایجاد میشود، تاثیر خود را ناخودآگاه بر روی کارم میگذارد، اگرچه حتی روی موضوعات دیگری کار کنم.
تا به حال شده که مجبور شوید اثری را بعد از اتمام به دلیل راضی نبودن سفارش دهنده دوباره از نو و با ایدهای دیگر اجرا کنید؟
بله، این اتفاق زیاد افتاده همچنان که برای همه گرافیستها میافتد.
فکر میکنید این جور مواقع شما باید سفارش دهنده را راضی کنید و به اصالت اثر خود تاکید کنید یا او حق دارد که نظر خود را بر اثر تحمیل کند؟
من حرفهای سفارش دهنده را میشنوم و کاملا احساسشان میکنم که چه میگویند. اگر دیدم حرفشان درست است سعی میکنم با رعایت اصول کار و رعایت فخامت اثر که از نظر هنری چیزی از آن کم نشود، آن را انجام دهم تا به خواسته سفارش دهنده نزدیک شوم. چون همیشه هم سفارش دهنده ناآگاه نیست گاهی آنها آدمهای آگاه تری هستند اگرچه به فنون گرافیک ناآشنا باشند ولی شنیدن حرفهای آنها مشکلی را ایجاد نمیکند و میتوان با آنها به تفاهم رسید. اما گاه درخواست آنها درخواست مثبتی نیست چون هم به محصول خود و هم به اثر لطمه میزند که سعی میکنم آنها را به طور منطقی قانع کنم که هیچ کس در مقابل حرف منطقی و درست سپر نمیگیرد.
تا به حال کدام پوسترها خیلی در ذهن شما ماندگار شده و خیلی از آنها خوشتان آمده است؟
من کارهای شیجئو فکودا را خیلی دوست دارم. آن کارهایش که بازیهای بصری دارد در ذهنم مانده است. در عین حال آثارش فضاهای شرقی خاصی هم دارد اگرچه فکودا از نظر دوره وسبک گرافیکی لیت مدرن است. بازیهای بصری در آثارش بسیار دیده میشود.آثار لهستانی را هم دوست دارم همچنین کارهای آلمانی را ولی با مکتب سویس ارتباط عاطفی برقرار نمی کنم.
در گرافیک سبک خاصی را میپسندید که خود را هم بیشتر نزدیک به آن سبک بدانید؟
نه، پیام حرف اول را در کارهای من میزند و خود را هرگز پایبند به سبک، شیوه و طرز کار خاصی نکردهام.در هر کاری «خود راه بگویدت که چون باید رفت».
برخورد مخاطبان آثارتان را در این نمایشگاه چه طور دیدید؟
این کارها قبلا مخاطب خود را پیدا کردهاند و اکثر آنها چاپ شدهاند. من بازتاب نظر مخاطبان آنها را به انحاء مختلف شنیدهام. البته مساله دیگری در این میان وجود دارد که روند چاپ اثر است. چاپ در کار گرافیک خیلی دخیل و تاثیر گذار است. یک وقتی طراح کاری را به نحو بسیار خوبی به سرانجام میرساند ولی ممکن است طی مراحل چاپ آن کار بد شود. خیلی از آثار من این گونه خراب شدهاند. من بازتابهای منفی و مثبت این آثار را دیدهام ولی وقتی آنها را به صورت پلات روی دیوار ارایه می کنم بازتابهای بهتری را از مخاطب میبینم. نمایشگاه به طور کلی مثبت بوده است و درصد بسیار زیادی از هنرمندان و هم غیرهنرمندان از کارها خوششان آمده است.
مهمترین دغدغه هنری شما در حال حاضر در عرصه گرافیک چیست؟
پیدا کردن راهی که بی تکلف و صادقانه رنگ و بوی ایرانی داشته باشد. روشی که بتوانم حرف خود را به وسیله آن صریح تر و زیباتر بزنم.
یعنی به رعایت المانهای ایرانی در اثر اعتقاد دارید؟
ایرانی کار کردن فقط با استفاده از المانها میسر نمیشود. گاهی یک رنگ، فرم یا فضایی به طور ناخودآگاه و ضمنی حال وهوای ایرانی و شرقی را در اثر ایجاد میکند که این برای من مهم است نه وصله کردن یک تکه یا موتیف ایرانی به کار. «از کوزه همان برون تراود که در اوست». من وقتی روش و منشام در زندگی ایرانی نباشد، نمیتوانم ایرانی کار کنم اگرچه لزومیهم ندارد که حتما ایرانی کار کنم. هنر اصلا قید و بند نمیپذیرد . من دوست دارم که ایرانی کار و زندگی کنم ولی ایرانی کار کردن فضیلت مهمیمحسوب نمیشود. فضیلت وارزش صداقت و شفافیت در کار است. ایرانی بودن علاقه شخصی من است.
پس انتخاب نام «خروش خموش» برای این نمایشگاه نیز از همین علاقه ناشی میشود؟
بله، در عنوان نمایشگاهایم هم علاقه مندم که از واژههای ایرانی و اصیل استفاده کنم. برای این نمایشگاه تعدادی نام انتخاب کردم مثل درنگ رنگ، شنگ رنگ، اندازه و اندیشه و... و سرانجام به خروش خموش رسیدم. همچنان که «نگره و نگاره» و «چهر چکامه» که عنوان نمایشگاههای قبلیام هستند نیز ایرانی بودند.
در واقع در هر کار گرافیک یک خروش و هیجان بصری وجود دارد. به خاطر اینکه گرافیک یعنی اعلام حضور و به چشم آمدن. پوستر یک چراغ چشمک زن است که میخواهد به چشم بیاید. علت انتخاب واژه خموش هم این است گرافیک هنری صامت است. درعین حال «خروش خموش» میتواند نام مناسبی برای کارهای خودم باشد، چون تلاش میکنم در کارهاایدههای مختلفی داشته باشم و فقط متکی بر چهارچوبی نیستم که با جلوهها و انقباضهای بصری حرف بزنم.
دليل مرگ آقای اسپهبد سکته قلبی اعلام شده و آن گونه که در گزارشها آمده، او هنگام انتقال به بيمارستان در آمبولانس جان باخته است.
عليرضا اسپهبد از دوران کودکی آموزش نقاشی را نزد جعفر رهنما آغاز کرد و از دبيرستان هنرهای زيبای پسران تهران در رشته نقاشی ديپلم گرفت.
او سپس به تحصيل در دانشکده هنرهای تزئينی پرداخت و در در دانشکده گلداسميت دانشگاه لندن ادامه تحصيل داد.
عليرضا اسپهبد از دوران تحصيل در دبيرستان هنرهای زيبای پسران تهران در نمايشگاههای گروهی شرکت جست و در سال ۱۳۵۴ اولين نمايشگاه انفرادی خود را به نام "کلاغها" در نگارخانه سيحون برپا کرد.
او علاوه بر نقاشی به عنوان گرافيست نيز فعاليت داشت و برای چندين جلد کتاب و مجلات کتاب جمعه، صنعت حمل و نقل، ايران فردا و برخی مجلات ديگر به طراحی جلد پرداخت.
برگزيده نقاشيهای عليرضا اسپهبد طی سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۶ را نشر هنر ايران در قالب يک جلد کتاب منتشر کرده و انجمن قلم آلمان نيز برخی آثار او را به صورت کارت پستال، پوستر و طرح جلد کتاب، تحت عنوان "آزادی بيان" چاپ کرده است
اگر شما هم به دنبال اطلاعات به روز در ارتباط با وقایع هنری بوده باشید به طور حتم از این سایت سر در آورده اید! و شاید از این به بعد با آن آشنا شوید.
این سایت، پیشتاز پایگاه های اطلاع رسانی برای طراحان و هنرمندان است. در این پایگاه آخرین اخبار طراحی، وقایع هنری، نمایشگاه ها، کنفرانس ها و رقابت ها در اختیار شما قرار می گیرد.
طراحی مناسب و لذت بخش سایت این امکان را میدهد که به راحتی به بخش و موضوعات مورد نظر خود دست پیدا کنید و زیاد منتظر باز شدن صفحات نباشید!
در اینجا فقط به بخش های کلیدی و مهم سایت اشاره میکنم و بدون شک شما بهتر میتوانید قابلیت های یک سایت را بر مبنای نیازهای خود شناسایی و مورد استفاده قرار دهید.
در صفحه اول سایت، شما میتوانید جدیدترین مطالب اضافه شده به بخش های مختلف را مشاهده کنید و با ورود به هر بخش، شما آخرین مطالب مربوط به آن بخش را در صفحه اصلی آن مشاهده می کنید و در قسمت پایین صفحه می توانید به مطالب گذشته نیز دسترسی داشته باشید که از آن جایی که این سایت به طور روزانه در حال به روز شدن است و گاهی در روز چند بار، پس پیشنهاد می کنم که مطالب گذشته را نیز مرور کنید. شاید مطلبی از همین امروز به آرشیو رفته باشد! امکان جستجو نیز در هر بخش می تواند کمک بزرگی برای سریع تر شدن دسترسی شما به مطالب مورد نظراتان باشد که در بالای هر صفحه در هر بخش به جستجوی مطالب مربوط به همان بخش می پردازد.
Agenda
قسمت تقویم پیشنهاد خوبی است برای اطلاع پیدا کردن از آخرین زمان بندی رقابت های طراحی، نمایشگاه ها، کنفرانس ها و سایر موارد. همچنین شما می توانید با ارسال مطالب خبری برای این پایگاه در امر اطلاع رسانی به جامعه جهانی مشارکت داشته باشید!
Directory
قسمت فهرست طراحی هم، که می شود گفت به نوعی لینک دانی این پایگاه است از شاخه ها و زیر شاخه های متعددی تشکیل شده است و شما می توانید به گشت گذار خود در اینترنت تنوع بیشتری دهید!
این سایت یک پوشش دهنده اخبار است و فاقد بخش هایی مثل گالری است. در این سایت شما با ده ها منبع دیگر در ارتباط با موضوعات مورد نظر خود برخورد خواهید کرد.
از قسمت های قابل توجه، پایین صفحه اصلی سایت است که آمار دقیق از بازدیدکنندگان روزانه را در اختیار شما قرار می دهد. این پایگاه به طور متوسط در هفته یازده هزار بازدید کننده دارد.
پس لذت ببرید!
در اين مراسم بعضى از شاگردان قديمى اين هنرمند پيشكسوت كه هم اكنون در دانشگاه تدريس مى كنند، آثار و افكار تريان را مورد بحث و بررسى قرار دادند.
در پايان اين سخنرانى ها، لوح تقديرى به ليلت تريان اعطا و از او سپاسگزارى شد و تريان با جمعى از شاگردان سالخورده خود كه اكنون آنها نيز از پيشكسوتان اين عرصه هستند عكس يادگارى گرفت. وى صحبت چندانى نكرد، زيرا به اذعان خود، حرفش را با خط و حجم و رنگ مى گويد. او فقط از دست اندركاران برنامه تشكر كرد. در پايان نمايشگاهى در بالاترين طبقه موزه هنرهاى امام على (ع) با آثارى به سبك باتيك و مجسمه هايى از گل، فلز و سنگ گشايش يافت.
انجمن شاعران ایران و موزه هنرهای معاصر ایران در نظر دارندبا حمایت معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرهنگستان هنر و مشارکت مرکز تحقیقات شعر و هنر دانشگاه الزهراء ، دانشکده هنرهای تجسمی ، پردیس دانشگاه تهران و معاونت هنری سازمان فرهنگی – هنری شهرداری تهران، سلسله بحث های شعر و هنرهای تجسمی را با عنوان “بهار ایرانی” در بهار هر سال برگزار کنند.
نخستین دفتر همایش های شعر و هنرهای تجسمی ، در بهار ۱۳۸۶ بر شعر و نقاشی و در دو بخش اصلی مباحث نظری و خلاقیت های هنری گشوده خواهد شد.
در این حوزه مطالعات و پژوهش های نظری پیرامون تاثیر متقابل شعر و نقاشی ایران به صورت مقاله های علمی – پژوهشی ارائه خواهد شد.
-رعایت موازین پژوهشی در مقاله ها (چکیده ، مقدمه، متن، نتیجه گیری، پی نوشت ها ، منابع و ...)الزامی است.
-هر مقاله در ۱۰ الی ۲۰ صفحه در محیط wordتنظیم شده ، لوح فشرده آن به همراه یک نسخه پرینت به دبیرخانه همایش ارسال شود.
-مقالات پذیرفته شده در کتاب مجموعه مقالات همایش چاپ خواهد شد.
-ستاد همایش از محققانی که مقاله آنان پذیرفته شود، برای حضور در همایش دعوت به عمل خواهد آورد.
-هیئت داوران همایش، به هر یک از سه مقاله برگزیده سه سکه بهار آزادی به همراه لوح ویژه اهداء خواهد کرد.
-مهلت ارسال اصل مقاله ها : ۲۳ اسفند ۱۳۸۵
در این بخش ، آثار نقاشان معاصر ایران که با الهام از اشعار دو تن از شاعران بزرگ ایران مولوی و نیما یوشیج خلق شده است ، به صورت نمایشگاهی ارائه خواهد شد.
هنرمندان علاقه مند میتوانند آثار خود را برای شرکت در نمایشگاه بهار ایرانی با توجه به شرایط و مقررات زیر ارسال دارند.
قطع اثر نقاشی : حداقل ضلع کوچک ۴۵ و حداکثر ضلع بزرگ ۳۰۰ سانتیمتر./
ارسال تصاویر آثار ( عکس مناسب یا فایل دیجیتالی با فرمت CMYK/TIFFدر قطع A۴و با کیفیت ۳۰۰ dpiبرای بررسی و انتخاب اولیه ، پیش از ارسال اصل آثار ، ضروری است.
در صورت پذیرفته شدن تصویر ارسالی هر اثر توسط هیئت انتخاب، به هنرمند اطلاع داده خواهد شد تا اصل اثر را برای بررسی جهت انتخاب نهایی ، به منظور شرکت در نمایشگاه ، به دبیرخانه تحویل دهد./
<!--[if !supportLists]-->۱- نمایشگاه پوسترهای تایپوگرافی و شعر ایرانی (حروف نگاری ایرانی از اشعار فارسی) <!--[endif]-->
در این بخش هنرمندان میتوانند پوسترهای تایپوگرافی خود را با استفاده از اشعار مولوی و نیما یوشیج و با توجه به شرایط و مقررات زیر خلق کرده ، برای شرکت در بهار ایرانی به دبیرخانه تحویل دهند.
<!--[if !supportLists]-->۲- نمایشگاه پوسترهای تایپوگرافی پیامبر اکرم(ص):<!--[endif]-->
در این بخش هنرمندان معاصرمیتوانند پوسترهای تایپوگرافی خود را با استفاده از آثار شاعران برجسته کلاسیک و معاصر ایران که در تکریم شخصیت الهی نبی اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) سروده شده ، و با توجه به شرایط و مقررات برای شرکت در بهار ایرانی به دبیرخانه همایش تحویل نمایند.
علاقه مندان میتوانند برای دسترسی به نمونه هایی از این اشعار ، به نشانی های اینترنتی همایش مراجعه فرمایند.
شرایط و مقررات :
تکنیک : آزاد/قطع : حداکثر ضلع بزرگتر ۱۵۰ سانتیمتر /ارسال تصاویر آثار برای بررسی و انتخاب اولیه ، پیش از ارسال اصل آثار ، ضروری است./تصاویر میتواند با فرمت CMYK/TIFF و باکیفیت ۳۰۰dpiارسال شود./حداکثر آثار ارسالی: ۵ اثر.
استفاده از حروف لاتین در آثار پذیرفته نیست.
استفاده از خوشنویسی اصیل فارسی و بهره گیری از انواع خطوط فارسی نوصیه میشود و بر حفظ احترام و شان و جایگاه خط ایرانی و خوانایی کلمات و حروف ، تاکید میشود.
مهلت ارسال تصاویربخش خلاقیت ها ی هنری : ۲۵ بهمن ۱۳۸۵
مهلت ارسال اصل اثر: ۲۳ اسفند ۱۳۸۵
زمان برگزاری: بهار ۱۳۸۶
مکان برگزاری: موزه هنرهای معاصر تهران
جوایز بخش خلاقیت های هنری:
نفرات اول هر بخش : ۹ سکه بهار آزادی و لوح افتخار
نفرات دوم هر بخش: ۷ سکه بهار آزادی و لوح افتخار
نفرات سوم هر بخش: ۵ سکه بهار آزادی و لوح افتخار
شورای علمی همایش و نمایشگاه:
دکتر عفت السادات افضل طوسی، دکتر قیصر امین پور، استاد ساعد باقری، دکتر فاطمه راکعی، دکتر علی رجبی، دکتر زهرا رهنورد، دکتر حبیب اله صادقی، دکتر سهیلا صلاحی مقدم، دکتر علیرضا قزوه ، دکتر مصطفی گودرزی ، آقای صدرا لاهوتی، استاد فرشید مثقالی، دکتر بهمن نامور مطلق.
رئیس موزه هنرهای معاصر تهران: دکتر حبیب اله صادقی
دبیرکل همایش شعر و نقاشی: دکتر فاطمه راکعی
دبیر بخش مباحث نظری همایش: دکتر عفت السادات افضل طوسی
دبیر بخش خلاقیت های هنری و نمایشگاه بهار ایرانی: دکتر مصطفی گودرزی
محمد علی ترقی جاه، مهدی حسینی، علی رجبی، زهرا رهنورد، حبیب اله صادقی، غلامعلی طاهری
فرزاد ادیبی، کوروش پارسا نژاد، صداقت جباری، رضا عابدینی، فرشید مثقالی، مسعود نجابتی
نشانی دبیرخانه بخش مباحث نظری همایش:
تهران، ونک، میدان شیخ بهایی ، دانشگاه الزهرا، پژوهشکده شعر و هنر / تلفکس: ۸۸۰۵۸۹۱۶
نشانی دبیرخانه بخش نمایشگاه :
تهران، خیابان کارگر شمالی، جنب پارک لاله ، موزه هنرهای معاصر تهران.
( ۲۷ خردادتا ۳۱ تير ۱۳۸۶- تهران )
بـا گرامی داشـت يـاد " استـاد مرتضـی مميز " بنيـان گذار دوسالانه ی طراحی گرافيک ايران و رييس شـورای بـرگزاری هشتمين دوسـالانه ی جهـانی پوسـتر تهران پـس از هفت دوره بـرگـزاری موفق دوسالانه های طراحی گرافيک ايران و هشـتميـن دوسـالانه جهــانی پـوسـتر تهـران در سـال ۱۳۸۲ کـه عـلاوه بر معـرفـی گرافيک ايران به جهان توفيق هايی را نيز نصيب طراحان ايرانی نمود ، اکنـون دفتر امـور هنرهای تجسـمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسـلامی بـا همکاری انجمن صنفی طراحـان گرافيک ايران ، مؤسسه توسـعه ی هنرهای تجسـمی و مؤسسه فرهنگی هنری صبا " نهمين دوسالانه طراحی گرافيک معاصر ايران" را با تـأييد ايکوگرادا ( انجمن بين المـللی مجامع طراحی گرافيک) برگزار می کند .
شورای طرح و برنامه : آيدين آغداشلو ، مصطفی اسدالهی ، صداقت جباری ، ابراهيم حقيقی ، حسين خسرو جردی ، قباد شيوا ، رضا عابدينی ، مجيد عباسی ، مصطفی گودرزی ، فرشيد مثقالی ، ساعد مشکی ، عليرضا مصطفی زاده ، مسعود نجابتی
بخشهای دوسالانه : نهمين دوسالانه ی طراحی گرافيک معاصر ايران در دو بخش ملی و بين المللی به شرح زير برگزار می شود:
در اين بخش آثار طراحان گرافيک ايران در زمينه های مختلف، با هدف ارائه کارنامه تصويری طراحی گرافيک معاصر ايران در چند سال اخير به نمايش گذاشته می شود .
۱. طـراحی نـشــانه و نـشـانـه نـوشـتـه ۲. طـراحی جلـد ( کتـاب ، نشـريـات ، بـروشـور ، کـاتـالـوگ وCD )
۳. صفحه آرايی (کتاب ، نشريات ، بروشور ، کاتالوگ) ۴. طراحی صفحات وب و مولتی مديا ۵. طراحی آگهي های مطبوعاتی ۶. طراحی آگهی های شهری(بيلبورد ـ استند و...) ۷. طراحی بسته بندی
بخش جنبی : مسابقه طراحی پوستر با موضوعات : ۱.ميراث فرهنگی۲ .گفت وگو ۳.ترافيک
- ۷ سفر مطالعاتی ۳ ماهه به کشور فرانسه از طرف دفتر امور هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به ۷ نفر (يک نفربرگزيده در هر بخش)
- جايزه فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ايران به ۷ نفر(يک نفربرگزيده در هر بخش )
- تنديس و لوح افتخار انجمن صنفی طراحان گرافيک ايران به ۷ نفر طراح برگزيده جوان ايرانی (يک نفربرگزيده در هر بخش )
ب: بخش جنبی : مسابقه طراحی پوستر با موضوعات : ۱.ميراث فرهنگی ۲ .گفت وگو ۳ .ترافيک
- ۴۵ ميليون ريال به ۳ نفر (يک نفر برگزيده در هريک از ۳ موضوع فوق- از طرف دفتر امور هنرهای تجسمی)
- جايزه فرهنگستـان هنر جمهـوری اسـلامی ايران به ۳ نفر(يک نفر برگزيده در هريک از ۳ مـوضـوع فـوق)
- تنديس و لوح افتخارانجمن صنفی طراحان گرافيک ايران به۳ نفر (يک نفر برگزيده در هريک از ۳ موضوع فوق)
.جايزه بزرگ "مرتضی مميز"( از طرف معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به يک نفر طراح گرافيک ايرانی)
۲)- بخش بين المللی : نهمين دوسالانه جهانی پوستر تهران با مضمون های فرهنگی و اجتماعی در تاريخ ياد شده در
( اين جوائز از طرف دفتر امور هنرهای تجسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اهداء می شود .)
- جايزه فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ايران
- تنديس و لوح افتخار انجمن صنفی طراحان گرافيک ايران (به يک طراح جوان ايرانی)
مهلت ارسال آثار:
در هردو بخش بين المللی و ملی ، حد اکثر تا پايان وقت اداری روز پنج شنبه ۳۰ فروردين ماه۱۳۸۶ به نشـانی موزه هنرهـای معـاصر تهران .
برای کسب اطلاعات بيشتر و دريافت فرمهای شرايط و مقررات و شرکت در نمايشگاه با روابط عمومی موزه هنرهای معاصر تهران يا دبير خانه انجمن صنفی طراحان گرافيک تماس بگيريد .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٥ - علیرضا
نمايشگاه گزيده پوسترها و روي جلدهاي ساعد مشكي ساعت ۳۰/۱۶ روز ۲۸ بهمن ماه ۱۳۸۵ در محل موزه هنرهاي معاصر اصفهان افتتاح شد، در اين نمايشگاه تعداد ۱۷ پوستر و ۸۵ روي جلد كتاب و CD از ساعد مشكي به نمايش گذاشته شده است.
اين نمايشگاه كه تا تاريخ ۲۶ اسفند ادامه خواهد داشت، توسط موزه هنرهاي معاصر اصفهان و سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان و با حمايت گروه رنگ پنجم و نشريه نشان برگزار شده است.
لازم به ذکر است گزيده روي جلدهاي ساعد مشكي در اين نمايشگاه براي نخستين بار به نمايش عمومي گذاشته شده است واين آثار فقط در طي چندسال گذشته در ويترين كتابفروشي ها ظاهر شده بود، و رد حال حاضر، به شكل مجموعه اي در اين نمايشگاه به نمايشگذاشته شده است. اغلب روي جلدهاي مشكي با استفاده از دست نوشته ها و حروف تايپي و با روش و تكنيك خاص خودش طراحي ميشود و فضايي شاعرانه از طراحي گرافيك روي جلد براي بيننده به نمايش مي گذارد.
اين نمايشگاه فرصت خوبي براي بررسي روند طراحي روي جلدهاي او در چندسال گذشته است.
پاسارگاد را دريابيد...
هر آنكه تاريخ ايران وجهان را مطالعه كرده باشد به خوبي پي
به نقش ارزنده و تاريخ سازسلسله پارسي هخامنشي خواهد برد.
كوروش بزرگ بنيانگذار اين سلسله نخستين فرمان حقوق بشر را
صادر كرد.وي نخستين و پهناورترين امپراتوري دنيا را بنا نهاد.
به عقيده بسياري از اسلام پژوهان ، شخصيت ذوالقرنين كه در
قرآن كريم از وي به نيكي ياد شده است با ويژگيهاي كوروش بزرگ
مطابقت دارد.اين بزرگمرد تاريخ قرنهاست كه در پاسارگاد آرميده
است. بحث آبگيري سد سيوند و عواقب هولناك اين آبگيري مدتي
است كه در محافل ، مطبوعات و رسانه هاي داخلي و خارجي مطرح
است.كارشناسان معتقدند كه با آبگيري سد سيوند (كه در نزديكي
آرامگاه كوروش بزرگ ساخته شده است ) اين اثر تاريخي وملي به
همراه ديگر آثارتاريخي منطقه باستاني پاسارگاد به زير آب خواهد
رفت.بي شك بهره برداري از چنين سدي كه پيامدش سدگذاري بر
افتخارات اين مرز وبوم است فاجعه ايست هولناك.ارگ تاريخي بم
را قهر طبيعت ويران كرد و پاسارگاد را...
تا دير نشده پاسارگاد را دريابيد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٥ - علیرضا
رضا عابديني و محسن نامجو در هلند | |
|
گفتگو با شهرام ناظری به بهانه کنسرت در پاریس
ایرج ادیبزاده
برای پنجمینبار از سال ۱۹۹۰، شهرام ناظری خوانندهی نامدار موسیقی ایرانی، در صحنهی تئاتر شهر پاریس کنسرتی اجرا کرد. اینبار، پس از غیبتی چهارساله؛ اما این موجب نشد که بلیتهای کنسرت از چندماه قبل، پیشفروش نشود و بسیاری از علاقمندان هم پشت درهای بسته بمانند. اینبار شهرام ناظری با کارهای تازهاش شنوندگان را غافلگیرکرد. نوآوری در گزینش شعرها، کاربرد تنبور، دف و طبل بهشکلی حماسی با آمیزهای از سرودههای مولانا و فردوسی و البته پهلویخوانی. همهی اینها که نزدیک به ۲ساعت طول کشید، شنوندگان در تئاتر شهر را که ۸۰ درصد آنها را فرانسویان تشکیل میدادند در شور و جذبه فرو برد. در این شب بیادماندنی، موسیقی ایرانی که حماسی بود و نه تغزلی، علیرضا فیض باشیپور با تنبور، حسین رضایی با دف و دهل و خود شهرام ناظری با سهتار هنرنمایی کردند.
اجرای روان و پرشور مردی که به اصلیت کردی خود بسیار پایبند است و در کنسرت تازه اش بخشی را به پهلویخوانی کردی اختصاص داد، راه تازهای را در موسیقی ایران گشود. شهرام ناظری میگوید: "من به رومی و شاهنامهی فردوسی روی آوردم، زیرا حس کردم این فرهنگ و گفتههای حماسی او را همواره با خود دارم." در گفتوگویی با شهرام ناظری از او پرسیدم، چرا چهارسال از تئاتر شهر پاریس، جایی که آوازهایش طرفداران بسیار دارد، دور بوده است:
"بخاطر اینکه از ابتدای کار، بیشتر به دعوت تئاتر شهر پاریس و تئاتردولاویل به پاریس آمدهام و یک عده شنوندگان خوب فرانسوی و هموطنان خودمان را داریم. در نتیجه همیشه فکر کردم که دیگر این کلاس را نباید خراب بکنم و جای دیگری بروم کنسرت بدهم. البته دست من نیست. من باید منتظر شوم تا مرا دعوت کنند، چون یکطرف دولت فرانسه است و یک طرف هم تئاترشهر. تئاتر شهر هم تئاتریست که اصولی برای خودش و دعوت کردن از هنرمندان دارد. این است که خب، من هم همیشه منتظر میشوم که اینها مرا دعوت بکنند. ما نمیتوانیم خودمان، خودمان را دعوت کنیم و این دلیلی بود که این دفعه قدری دیرتر از همیشه کنسرت انجام شد. من از سال ۱۹۸۸ در اینجا هر دو سال یکبار، هر سهسال یکبار یا هر سال، با گروههای گوناگون کنسرت داشتم. ولی خب، خیلی خوشبختم که باز مرا دعوت کردند.
برنامهی اینبارتان بیشتر روی چه تمی است؟
چون بطور کلی سال رومی هست و از آنجا که تخصص خود من، همانطور که همه میدانند، از ۳۵ سال پیش در این زمینه است؛ طبیعتاً یک بخش برای رومی است و یک بخش هم ما داریم که در واقع موسیقی مقامی است؛ موسیقی شاهنامهی کردیست که در حقیقت یک نوع موسیقیست که با مقامهای تنبور آمیخته و از یک جنبهی اساطیری و حماسی برخوردار است که درحقیقت تم خود شاهنامهی فردوسی هست.
احساس شما از استقبال فرانسویها از موسیقی سنتی ایران که اکنون بسیار رواج پیدا کرده و علاقمند پیدا کرده چیست؟
با کارهایمان چند نوع ایده و هدف داریم. بهویژه که اکنون هم قدری کشورهای جهان به هم وصل شدهاند. در حقیقت یکی از هدفهای مستمر من در این سالیانی که گذشت معرفی فرهنگ ایران به جهانیان بوده است. حدود ۲۰ سالی ست که در اکثر فستیوالهای بزرگ جهانی شرکت و سعی کردهام این کار را تا آنجایی که از دستم برمیآید و توانایی هنریاش را دارم انجام بدهم. مهمترین پروژهای هم که داشتم معرفی موسیقی ایران بوده است در قالب آن بخش حماسیـ عرفانیاش که مربوط میشود به مولوی، به موسیقی اصیل خودمان و به ترکیب لحنهای حماسی و لحنهای شاهنامهای که یکمقدار خودم راجع به این لحنها و طرز با آنها کار کردهام؛ همچنین معرفی موسیقی قوم کرد که مربوط به ژن و پیشینهی خود من است. در نتیجه برای این دو مورد همیشه ظرف این سالیان کار کردهام و این یکی از مسایلیست که خیلی باعث خوشحالی خود من است که میبینم فرانسویها اینطور علاقمند هستند به کار ما. وقتی در تئاتر شهر پاریس کنسرت داریم، میبینم که شاید ۸۰ درصد شنوندگان فرانسوی هستند و این خودش نشانهی خوبیست. یعنی اینکه واقعاً در خارج از ایران، خارج از زبان ما و هموطنان ما، واقعا دیگران هم به فرهنگ ما علاقمند هستند.
پيام هاي ديگران () link شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٥ - علیرضا
خداداد دمت گرم خداداد عزیزی فوتبالیست اعجوبه دیروز و مربی خوشفکرابومسلم( تیم محبوب خراسانیها) بالاخره توانست حال دنیزلی (مربی پر مدعای تیم پرسپولیس) را بگیرد.با اینکه نگارنده زیاد اهل فوتبال نیستم ولی معتقدم که بر اساس کدام منطق بعضی از باشگاهها پولهای زبان بسته ملت را به حلق مربیان دست چندم بیگانه می ریزند. مربیانی که با بی ادبی و گستاخانه با ایرانیهارفتارمی کنند لایق و ارزانی کشور خودشان...از جمله همین آقای دنیزلی.باز هم خداداد عزیزی عزیز دمت گرم...
پيام هاي ديگران () link جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥ - علیرضا